تاريخ : پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391 | 17:10 | نویسنده : ادبی

8_ گِِو قربون تیی با دمیت بِرُم ، گه : دی مو بادم انیم .

معادل فارسی : مادر گفت [ به فرزندش ] : قربان چشم های مثل بادامت بروم . [ فرزند ] گفت : مادر بادام می خواهم .

مفهوم و کاربرد : بهاه گیری بچه ها و هرچیزی را خواستن . درمواقعی به کار می رود که هر چه کنند ، باز هم بهانه گیری بچه قطع نمی شود .

9_ سرش یه مَن ، کلش چارکَی .

معادل فارسی : سرش خیلی خیلی بزرگ اما مغزس ( عقلش ) خیلی کوچک

مفهوم و کاربرد : ظاهر انسان نشانه ی باعقل بودن نیست . درمورد کسانی به کار می رود که ظاهری آراسته دارند امّا درک وشعور کمی دارند .

10_ بی بئایگه بوبو ، بو دارهم ایگه بوبو .

معادل فارسی : بدرن پدر می گوید : پدرپدر ، پدر دارهم می گوید : پدرپدر

مفهوم و کاربرد : همه دردوغم درند ، کس بی غم وجود ندارد .

11_ دلت خین بو ، امروهم بچت بو .

معادل فارسی : دلت خون باشد ، امرالله بچه ات باشد .

مفهوم و کاربرد : وقتی مشکلی داشته باشی و شخص دیگری ( ازنزدیکان ) مشکلی بر مشکلات بیفزاید.

12_  سوار شتر و کلوکلو نبیده .

معادل فارسی : سوار شتر و خمیده خمیده نبوده ( معادل ضرب المثل فارسی : شتر سواری دولا دولا نداره )

مفهوم و کاربرد : پنهان کردن کاری و چیزی که همه آنرا می دانند .

13_ کُم لنگش تش اُفتا ما وبین دولنگش .

معادل فارسی : شکم شکمویش [ باعثشده که ] آتش بیفتد بین دو پایش .

مفهوم وکاربرد : وقتی که حرص وطمع باعث رسیدن ضرروزیان به شخص می شود . آدم طمع کار همیشه ضرر می کند .

 



  • قیمت روز
  • تمپ بلاگ